بیاد دوستی که غریبانه راهی غربت شد

خرید بک لینک

امشب دوباره دلم شکست و بغض و هق هق گریه،به خاطر دوستی که راه سفر گرفت و رفت و راهی غربت شد البته نگذریم که تنهایی و موسیقی با صدای آقای گلپایگانی هم مزید علت شد،تنها راه چاره و سبک شده دوباره اشک ریختن بود و نوشتن ...

صدای گرم آقای گلپایگانی که:

در آسمان غم، زد ابر بی مهری

آمد نم باران... آهسته... آهسته...

شد نوبهاران طی، آمد خزان از پی

هر ماه من شد، دی... آهسته... آهسته...

هر روز بی کس تر از دیروز می شیم ،پدر ها و مادر ها که راهی دیار ابدی می شوند و دوستان هم یکی یکی راهی غربت،تنها راه چاره سرگرم شدن با کاره ،روزی 12ساعت،بیچاره من که حتی خستگی هم مانع از دلتنگی نشد و بیجاره این دل که پوسید...

چقدر زیبا بود این شعر عماد خراسانی :

بس کن ای دیوانه دل زین جان گداز افسانه امشب
ور نه بیرون آورمت از سینه ای دیوانه امشب

از برای شمع بزم دیگران بس کن بهانه
ور نه خود یکباره خواهم سوخت چون پروانه امشب

بعد از اینت داغ آن پیمان شکن کمتر بسوزد
عهد و پیمان ابد بستیم با پیمانه امشب

چند میگویی که بی جانانه می لطفی ندارد
هیچ میدانی کجا می ٫ میخورد جانانه امشب؟

باران...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 15:52

صفحه بندی